۱۳۸۹ فروردین ۱۱, چهارشنبه

...102...

باید حرف های نگفته

  لبخندهای نزده

 و اشکهای نریخته ام را دور بریزم


!_________ زیر سیگاریم پر شده

...101...



تاریخ پر است از موریانه هایی که چوب حماقتشان را خورده اند

 موریانه هایی که در زمان خود زالو های روشنفکری بودند

 و خون دل می آشامیدند

 این داستان تکراریست ...

 بزرگ نمایی نکن

۱۳۸۹ فروردین ۹, دوشنبه

...10...








یادت نیست؟

 از همان روزی که نه ضربان قلب من با شنیدن صدای سلامت رنگ از چهره ام می برد

 نه تو هنگام دست تکان دادن های رفتن بغض می کردی...

 همان روز از چشم هم افتاده بودیم

 اگر کمی هم طول کشید رسم تعارف بود

۱۳۸۸ اسفند ۲۴, دوشنبه

...99...

روحت شاد سهراب اما تو هم از جنس خودت بودی
...روزی که دلزده شدی از هر آنچه داشتی
... چشمهایت را شستی
___ جور دیگر دیدی و.....
 رفتی_____

 رفتی تا زیر باران راه بروی
 انهم بدون چتر
 . اما من می دانم مثل خود تو که خوب می دانستی
 هیچ جای دنیا همیشه بارانی نیست ______

 تو هم از همان جنس بودی سهراب _______
 جنسی که این روزها شاید شاعر نیستند

اما

بسیارانند

۱۳۸۸ اسفند ۲۳, یکشنبه

...98...




و من چه ساده دلانه ، چه پر ناز
دلخوش انتظار دیگری بودم...
 روزهایی که هیچ غریبه و آشنایی انتظارم را نمی کشید

_____ 

درد دارد گاهی هنوز
یادآوری خاطراتی که به خیال خوش خیالت

 !!!فراموششان کرده ای