۱۳۸۸ بهمن ۱۸, یکشنبه

...93...



به خدا سخته
سخته قبول این واقعیت

که من همیشه فکر کردم که این بار دروغ نیست
این بار کسی هست که تو رو دوست داره چون تویی

اما زود
خیلی زود
فهمیدم که فریب خوردم
عین یه احمق

به خدا سخته
خیلی سخته
که دلت بخواد با صدای بلند زار بزنی اما نتونی

به خدا خیلی سخته
که بخوای فرار کنی اما نتونی

به خدا خیلی سخته
که ببینی زن تو آینه رو دوست نداری
اما حتی نتونی آینه خودتو بشکنی

خیلی سخته که بخوای به خودت بگی... جهنم ___ بی خیال___ چرا خودتو عذاب می دی
اما یه چرا مثل پتک همش روی مغزت بکوبه

خیلی سخته بشینی پای ترازو و ببینی
در مقابل اونچه که دادی.... هیچ نگرفتی

سخته بی معرفتا
سخته نامردا
سخته لعنتیا
سخته عوضیای دروغگو

سخته از همه ترسیدن
از همه ترسیدن

۱ نظر:

  1. از کوچه های ذهنم
    عبور کردند رهگذرانی
    در پی نا کجا آباد
    و من اما
    عجیب دل بستم
    به موسیقی گام هاشان
    گو اینکه ایشان را
    هوای ماندن نبود

    پاسخ دادنحذف