نازنین
زن نیستی تا بفهمی ______ نه سنگ مفت بود نه گنجشک
۱۳۸۹ مرداد ۸, جمعه
...121...
تقصیر هیچ کس نیست____
رنگ و لعاب بازار من شاید هنوز
آنقدر شاداب و جذاب است
که ورشکستگی هایش از دور آشکار نیست.....
غمی هم نیست
دیر یا زود آخرین دکه ی بازارچه ام را هم خواهم بست
.... دیر نه______ زود
۱۳۸۹ تیر ۱۵, سهشنبه
...120...
می ترسم از نگاهی که تو را زنده می کند
از خنده ای که تو را به گوش می رساند
از مهربانی که طعم تو را می دهد
می ترسم از خاطرات آلوده ات که چه زیبا هنوز احساس پاکم را تازه می کنند
.......چه کردی؟
که هرکار می کنم یادآور کاری است که تو با من کردی
...119...
باورم بغض کرده
گوشه ای کز کرده و خیره خیره نگاهم می کند
دوستش دارم هنوز
دست داده ایم که دیگر نگذارم کسی خلوتمان را سرک بکشد
او هم همان باور قدیمی ام شود..... آرام ، مهربان و خوش لبخند
آنقدر تجربه دارم که به راحتی درکش کنم
باور آن روزهای من
حتی این روزها من را هم باور نمی کند
پستهای جدیدتر
پستهای قدیمیتر
صفحهٔ اصلی
اشتراک در:
نظرات (Atom)