می خواهی
تا ستاره ها ماه را باور کنند؟
ابرها روسیاه شوند از سایه؟
آفتاب به مهتاب سلام کند هنگام رفتن؟
ماه آسمان را تمیز کند از ابر و بغض... پیش از آمدن خوشید؟
می خواهی
قمریان یا حق کنان لب آرزوهامان را ببوسند؟
یا که تمام فال گیرهای شهر
با هر سرکتاب تفال بزنند به دیوان اشعار ما؟
لبخند بزن........
می گذرند این روزهای تاریک
لاشخور از سفره ی عقاب سیر خواهد شد
پروانه از لای کتاب پر می کشد
شعر عاشق می شود
من صبور
تو پرغرور
لبخند می زنی؟
لبخند تو میوه ی شیرین این خاک قحطی زده است
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر