۱۳۹۳ شهریور ۲۲, شنبه

@




اکنون با توام 

نظاره گر بغض هایی که هیچکسشان ندید

از این فاصله تا آن خاطره 

هماره به یادم بیاور

که یاور من بوده ای 

چرا که یار من را به دیار سینه ام آورده ای

تا باز بشمارم نفس هایش را 

امن یجیب بسرایم قدم هایش را

نجوا کنم آیات چشمانش را 

و شکرانه ببارم اشکهایی را

که هیچکسشان جز تو نظاره نیست 


هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر