حسین جان سلام
امروز که برای تو می نویسم در جایی که هیچ جا نیست پشت کامپیوتر خود نشسته ام و بدون نیاز به هیچ پروکسی و فیلتر شکنی اخبار تو را به شدت دنبال می کنم.
برادرم روزهاست که شنیده ام لب از لب باز نمی کنی حتی برای ادامه ی آنچه زندگی نام دارد . شنیده ام سخت بیماری ، با زمین قهر کرده ای و روی از زمان برگردانده ای.
شنیده ام آرامت را از تو گرفته اند ، آرمانت را نتوانستند .
دستم از زمین کوتاه است اما از اسمان ناامید نیستم و دل به یزدانی بسته ام که تو را و نبوغ و درکت را در روزهایی که سرد بودند اما سبز به یاری ما شتاباند . بی شک همان خداوند تو را باز به ما خواهد بخشید.
گمان نکن یادمان رفته آن روزها که دل شکسته بودیم اما امیدوار . گمان نکن فراموشتان کرده ایم که فراموش شدنی نیستید .
برادرم فردای ما به تو نیاز دارد . به دستان تو ، به افکار تو ، به وجود تو که تو به راستی بابک خرمدین ایران مان هستی .
نذر کرده ام به سلامت از این گذر گاه پر راهزن عبور کنی .....نه ! باقی اش را نمی گویم می گویند اگر گفته شود اجابت نمی شود !
اما قول می دهم که بلندای سکوت مردانه ات گوش سیاهپوشان کور چشم را کر می کند .
سلامت بمان حسین جان !
که روزگار هزار خواب بدهکار چشمان مادرت است و هزار ذکر در گرو تسبیح پدرت گذاشته است . شرم ما بماند که از روی چون تو دلیرانی گاه چشمانمان را به رویتان می بندیم تا شاید حقارت قدم های آزادانه مان را تاب بیاوریم .
باور کن برادرم هیچ زندانی سخت تر و زجر آورتر از سلول خود شرمساری نیست که ما خجالت زده ی ثانیه ثانیه آزادگی تو آزاد مردیم در زندان روزگار که تبعید شدگان دور و دیر آن را شاهراه رسیدن به سرزمین رهایی می خوانند .
سرزمینی که شاید مادرانمان هرگز بر سر ِ زمین هامان نروند .
تو بمان تا برای فرزندان فردای ایرانمان از بابک خرمدین روزگارمان بگوییم که پشت ظلم را شکست نه با باتوم و سلاح که با
تفکر و آزادمنشی اش .و ایستاد تا آنجا که پشت تمام میله های سیاه را خم کرد و روی عدالت ظالمانه ی آنانکه انا الحق می زنند خط بطلان کشید
ما همه چشم به راه تو هستیم
برای خاطر خدا سلامت بمان
خواهرت نازنین
