۱۳۹۱ اردیبهشت ۲۸, پنجشنبه

@



هزاری گیسوانش سپید شوند
چشمانش خیس
دیده نمی شود رویاهای زنانه ی دختری
که همیشه کوچک مانده است

جهیزیه اش چای خوری گل قرمز سه سالگی اش بود
و مهمان هایی که چای نوشیدنشان تا سی و چند سالگی اش نمایش بود

نمایش زندگی زنی
که کالسکه ی نوزادش
همیشه صورتی خواهد بود
و شیشه ی شیری که هرگز تمام نمی شد

آن روزها هیچکس زن بودنش را باور نداشت
مادر بودنش را گلی هدیه نمی کرد

درست مانند این روزها

آب از آب تکان نخورده
ملالی نیست