۱۳۹۱ اردیبهشت ۲۰, چهارشنبه

@



باید به پدرم می گفتم
نگاه تو مانند چشمان او مرا می نوازد
و من دوباره برای زندگی آواز ماندن می خوانم

یادم رفت بگویمش
که با تو از شاپرک که هیچ
از حیوانات پشمالو هم نمی ترسم

یادم که نرفت اما
حیای دخترکش  هنوز مانند روزهایی است که
نمی توانست شلوارک چارخانه اش را به تن کند !
هرچند دیوانه اش بود
و  در آینه زیباترش می کرد

پدرم باور می کند؟
من کنار تو به آرامش کودکیم نزدیک شده ام
به همان هوای خوش دخترانه
به استعداد زمین برای رویش یک جوانه
و نگاه عاشق زنی جوان اما مادرانه

_______________________

در زندگی حرف هایی هست که در دل می مانند ....... از بس دلنشین هستند