۱۳۹۱ اردیبهشت ۱۷, یکشنبه

@



بعد از یک هفته نگرانی از دیر شدنش همین چند دقیقه ی پیش رسید . جعبه ای زرد رنگ با دست خط پدر و عطر مادرم .... حالا می توانم قرمه سبزی درست کنم ، می توانم باقالی پلو با ماهیچه هم درست کنم ... حتی می توانم تا مدتی به رسم خانه مان هر شب یک کاسه آجیل شور ایرانی هم داشته باشم ....... هر بار می پرسید: مامان اونجا چه می کنی؟ می گفتم : اینجا حتی کشک هم برای سابیدن نیست . برایم کشک سابیده فرستاده از بس که می داند کشک بادمجان دوست دارم .
چند سی دی بازی که تا مدتی شاید مخ ما آسوده باشد از شنیدن " حوصله ام سر رفته " !
از همه مهمتر دعایی است که با سلیقه نوشته و پرس کرده برایم فرستاده تا از حوادث و نفس های شرور در امان باشم .
چقدر این خانه ی بی رنگ و رو امروز بوی خانه خودمان را گرفته و من چقدر باز دلم تنگ شده

قدر ناشناس نبودم ! چرا دور شدم و مدام دورتر هم می شوم؟