۱۳۹۱ اردیبهشت ۱۷, یکشنبه

@

گاهی... نه همیشه .... گاهی

تنهایی تمام بودنت را می جود ،اما تو بازنده نیستی ،نمی شوی . تو باید گردنت بالا باشد. باید این پنجره ی وامانده ی دوربینت که باز می شود لبخند بر صورتت باشد. باید قوی باشی. باید مایه ی سرافکندگی پدر نباشی وقتی می گوید که به تو می بالد . باید اسباب خنده ی پسرت باشی تا چشمش شبنمی نشود ، باید مایه ی دلگرمی مادر باشی و سنگ صبور خواهر و پشتیبان برادرت.... باید از دوری نگویی ..از غربت گلایه نکنی ، نبودن ها را بودن بنامی و به تن سختی ها حریر شعر بدوزی، معشوقه ی کابل ها باشی و نویسنده ی وبلاگ ها .
همه ی این ها باید باشی
حتی اگر
نیستی..
تمام شدی...
وجود نداری ...

مهم این است که پدر گفت : تو شیر مرد کوچک اندامی و من گفتم .... نـــــــــــه! من شیر زن کوچک اندامم
و او گفت: آری تو شیرزنی هستی که مردان در برابرت کوچک اندامند
و من باز نبودنم ... بودن شد

من خر شدم .... پس هستم
روزی که دیگر خر نشوم ........ خواهم رفت
بی شک از این زمین خواهم رفت