۱۳۹۱ اردیبهشت ۱۷, یکشنبه

@




تا جایی که خودم به یاد دارم حدود بیست سال هست که دل نویسی می کنم . می گویم دل نویسی چون هرگز ادعای نویسندگی یا شاعری نه داشته و نه دارم
کسانی که با نوشته های من از قبل ترها آشنا بودند من را به عنوان یکی از بلاگرهای "زن نویس" می شناختند.
زن نویسی از نگاه من یعنی نوشتن جملات و حرف هایی که در دل بیشتر زنان حبس شده اند و زنانی امثال من به دلیل شاید داشتن جسارت بیشتر و یا احتمالا قلم در دست گرفتن بیشتر این حرف ها را از مرز سینه بیرون آورده و بر کاغذ یا صفحه ای می گذارند در معرض تماشای دیگران . حس مشترکی که در لحظه ی خواندن یک نوشته میان زنان ایجاد می شود و یا حتی مردان احساس می کنند با ان نوشته از زنان شناخت بیشتری پیدا می کنند می شود همان حس رضایت از "زن نویسی".
اعتراف می کنم سال ها زندگی من در ایران به دلیل نوع زندگی شخصی که داشتم محدود می شد به خانه و خانواده و محل کار.
از آنجا که قوانین و سنت ها در ایران به سمتی می رود که زن هایی که در جامعه می بینیم عمدتا گلایه مند از نوع زندگی و عدم امکانات کافی برای قد کشیدن هستند من هم گارد محکمی در برابر زن بودنم گرفتم انقدر که با شهامت تمام نوشتم
"زن نیستی تا بفهمی نه سنگ مفت بود و نه گنجشک"
این جمله که در یکی از نوشته های قدیمی من به کار رفته و نام وبلاگ فیلتر شده ی من هم بود باعث شد مخاطبین مرد نوشته های من همیشه با احتیاط از کنار جملات تند من بگذرند و سکوت کنند.
پیش از این ها گمان می کردم بی شک حق با من است و زن موجود ظریفی است که همواره تحت ظلم بوده
امروز شرایط زندگیم به گونه ای چرخیده که بیشتر با درد مردم نه فقط زن ها که مرد ها هم آشنا هستم ... مدتی است نرم تر شده ام ... به مردها اجازه می دهم برایم از دردهاشان بگویند یا خودم نگاه منصفانه تری به این قشر دارم .....
متاسفم که بگویم ما مردان زیادی داریم که تحت تسلط و فشارهای روحی و روانی ما زن ها قرار دارند.
زن ها شاید کتک نمی زنند اما هستند زنانی که اخاذی می کنند ... بی حرمتی می کنند... گروکشی می کنند...فریاد های بی دلیل می کشند... سواستفاده می کنند از سکوت مردانه ی مردانی که صبورترند ...
هستند زنانی که با وقاحت تهمت می زنند... بر اساس تهمت هاشان تهدید می کنند

هستند زنانی که از هر سلاحی برای ماندن در روابط استفاده می کنند (روابط شامل ازدواج هم می شود)
و چه بسیارند زنانی که با سلاح اشک و مظلوم نمایی دروغ می گویند و آبرو می برند و چنان آویزان زندگی مردان می شوند که خدا هم گاه از مخلوق خود در عجب می ماند و شاید به هرچه سیب است لعنت می کند.

حالا بعد از این همه مدت من با درخواست بخشش از تمام مردانی که در جمع بندی هایم سرزنششان کردم و با اعتماد کامل به شناخت خودم و شاید تجربیاتم نوشتم ... زن نیستی تا بفهمی ........ هرچند برای خیلی از احساسات و عواطف زنانه واقعا باید زن بود .... می نویسم :

باید انسان بود تا فهمید نه سنگ مفت است و نه گنجشک .....

چرا که برای درک بسیاری از عواطف و دردهای مردانه هم باید مرد بود تا فهمید .


با آرزوی ارامش و احترام برای تمام مردان و زنان