۱۳۹۳ اردیبهشت ۱, دوشنبه

@






دستانش بوى حساب مى داد لب هايش طعم كتاب

و بى محابا محاسبه مى كرد حجم توانايى من را

از درد مى گفتم دو دو تايش نماندن بود

از بغض مى خواندم پنج پنج تايش شكستن بود

هر بار گفتمش دوباره حساب كن

توان من را به توان هزار رساند

و لبخند زد

و نفس كشيد

من در جبر كم آوردم او در مثلثات ترسيد 

مرداد بود بى بال پرواز كردم

تا خرخره آبستن

پهلو به زانو مى رساندم درد نارس بزايد

دروغ سخت سقط مى شود

من نبايد سقوط مى كردم 

نجيبانه جيغ مى كشيدم

قبل تر در خودم زاييده بودم 

چه شب ها چه روزها نگران هيچ چيز نبودم

مگر بند ناف باور تو در آينه

جدول ضرب را مرور مى كردم 

شاپركى از كنج چراغ پريد من 

در تشت چشم هايم فارغ شدم

مرداد بود دوباره مادر شدم




*** 

توان من را به خواب هايت بسپار

ناقوس در كابوس

ظلمت در غربت

حاصلش بارها پريدن است

در رخوت

در حسرت

***

تو خوب مى دانى تركش كردم كه او سيگار را ترك كرد به خاطر من !!!

من اما سيگار مى كشيدم

حساب نمى دانم اما بى حساب مى كشيدم

تو خوب مى دانى بى حساب و كتاب شده ام 

با ضرب هاى مشكوك پيشانى ات

با حاصل آن همه بغض كه تو در گلو كاشته اى

تا سبز شود

تا بهارجوانه دهد 

مرداد بود اما 

كه مادر شدم

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر