دلم برای قفس چشمانت پر می کشد
من مبتلای تو نیستم مگر؟
زنی که در دخمه ی تنهایی اش تو را نفس می کشد
از این دخمه تا آن قفس هزار آرزو خفته
هزار خاطره برخاسته
پرده ی حریر اشک های دلتنگی ام
نگاه بان خلوت خواب هامان
آرام تر از آرامش در پس پلک هایم تختی بنا کرده ام
تو بیا ... تو بمان
تعبیر خواب سنگین هر شب تو
تبعید می شوم هر صبح
پر می کشم سبک
به جنگل سر سبز سینه ی ستبر تو
هزار قناری خاموش در گلوی من. عشق را ای کاش زبان سخن بود.
پاسخ دادنحذفجانااانم
حذف