۱۳۹۳ بهمن ۶, دوشنبه

@


به تشنج نوشتن دچار شده ام دوباره و خوب می دانم این یعنی یک چیزی شاید دارد خراب می شود ، یا شاید تغییر می کند.... روی جملات ذره بین نمی گذارم باور کن !... اما بعضی کلمات و جملات درشت ترهستند از گلوی بغض آلود من ، آنقدر که می مانند پشت درگاهی لب هایی که همیشه مغلوب شمشیر تیز سکوت شده اند و در شجاعانه ترین حالت غلاف صدا را کشیده و پرسیده اند: 

تو جای من !!! ناراحت نمی شدی؟


۱۳۹۳ بهمن ۵, یکشنبه

@





سال ها به ما گفتند تاریکی پشت پنجره است
اما تشکر از چراغ ها شرط عقل 
بی احتیاط بودم
من در شب چشمان تو 
بی هراس از حسادت ماه قدم زدم
سیاهی را چشیدم.... با سیاهی خوابیدم
از قله ی سینه ام طلوع کردی
بی چراغ و چکامه
شرط عقل تمام دیوانگی هایم شدی
برای من از هراس و مکافات گفتن دیر است
من در سیاهی به تو دل باختم
در سیاهی بود که گفتی 
از خدا خواستمت"
"از خود کردمت


۱۳۹۳ بهمن ۳, جمعه

@





دیر زمانیست که معجزه ی زندگی ام دوست داشتن توست

آفتاب چشم هایم به نگاه تو دلیر و مهتاب موهایم به نفس تو درگیر

کلمه به کلمه نازل شدی بر اندامم

که سرزنش های زنانه ام را به باد دادم

آباد و آزاد

سر یر زانوی دوری ات جاری شدم


اگر در راه خسته بودم کنار خاطره ات آرام گرفتم

اگر در بیراه گم شدم در محاکمه ی رفتنت سر به راه شدم 


تا هست شدی

هستی ام شدی


ای تمام هستی من 

نام من را بسیار بگو

بر لب های تو ماندگارترین ترانه ها خواهم بود




۱۳۹۳ دی ۱۲, جمعه

@



جایی خواندم شهامت به نترسیدن نیست ... به ترسیدن و خطر کردن است ! حالا حساب من که هم می ترسم و هم خطر می کنم و  ورای همه ی ترس ها و خطرها دلبسته هم هستم با کرام الکاتبین است حتما ..... آقای کرام الکاتبین ! بنویس حساب این زن  همیشه پای دلش بوده است ! با احتساب عشق ، غرور ، حسادت ، سکوت  و بغض هایش دلش همیشه طلب کار است.بیچاره چقدر کارش سخت می شود وقتی به جای پرسیدن چنگ می کشد به خودش .... مثل دیوانه ها ... و همیشه چند جواب ساده ی فراری می شود کمر خمیده ی علامت سوالی که درست در زیباترین لحظه ها پرده می شود بر پنجره ی لب هایش

آسمان نمی بیند که می خواست لبخند بزند .... می خواست همیشه لبخند بزند



۱۳۹۳ دی ۱۱, پنجشنبه

@



به نام بهانه و بابونه
به شوق اشک و اطلسی
به احترام راه و رازقی
کنار آبشار صدایت چادری زده ام به وسعت جانم
به نشانی از هرکجا که صدایم کنی ، جوابت دهم 
"جانانم"

بگذار سال ها تمام شوند بی آنکه جامی به هم زده باشیم
من ... جرعه نوش بغض های تو می مانم
کجا می شود مستی ام را پراند که هنوزش خمار  توست
دل امیدوار من و آرزویی که تمامش لحظه ای کنار توست

سلامتی بی قراری هایمان
که هرچه تو دلتنگ تر من نازنین ترم
که هرچه من عاشق تر تو نازنین تری