۱۳۹۳ بهمن ۳, جمعه

@





دیر زمانیست که معجزه ی زندگی ام دوست داشتن توست

آفتاب چشم هایم به نگاه تو دلیر و مهتاب موهایم به نفس تو درگیر

کلمه به کلمه نازل شدی بر اندامم

که سرزنش های زنانه ام را به باد دادم

آباد و آزاد

سر یر زانوی دوری ات جاری شدم


اگر در راه خسته بودم کنار خاطره ات آرام گرفتم

اگر در بیراه گم شدم در محاکمه ی رفتنت سر به راه شدم 


تا هست شدی

هستی ام شدی


ای تمام هستی من 

نام من را بسیار بگو

بر لب های تو ماندگارترین ترانه ها خواهم بود




۲ نظر: