باید بروم جایی که زیباست
آرام است
شبیه چایخانه ی صبح ها بین ساعت یازده تا یازده و نیم
شبیه سفرهایی که دو نیمه شب آغاز می شدند تا هفت صبح کاش به مقصد نمی رسیدند
باید چمدانم آماده باشد
ابعادش دقیق دقیق
یه طول این همه دلتنگی
به عرض همان یک عالمه لبخند
ارتفاعش مهم نیست
کافی است از چشم تو نیفتم
باید راهی شوم
زمانش مهم نیست
همین که تو آن سوی انتظار من نشسته ای
یعنی سال هاست رسیده ام
از آغوش تا بوسه
از عطر به نوازش

چه خوبه رسیدن هایی که مزه عسل میده...
پاسخ دادنحذف