تو از آرامش از آن آبی بیرنگ بگو
من از این شور نگاه از دل پر درد سخن می گویم
تو از آزادی و بی دغدگی
من از این بند دل پاره شده ام می گویم
تو از آن سرخی لبها و نگاه گیرا
من از آزادگی و راستی و نور و خدا می گویم
تو همان سایه ی سر باش و بلند بالایی
من زنم.... از نفس عشق و جنون می گویم
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر