۱۳۸۹ اردیبهشت ۲۷, دوشنبه

...110...






تو از آرامش از آن آبی بیرنگ بگو

من از این شور نگاه از دل پر درد سخن می گویم


 
تو از آزادی و بی دغدگی

من از این بند دل پاره شده ام می گویم


 
تو از آن سرخی لبها و نگاه گیرا

من از آزادگی و راستی و نور و خدا می گویم


 
تو همان سایه ی سر باش و بلند بالایی

من زنم.... از نفس عشق و جنون می گویم

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر