۱۳۸۹ مهر ۲, جمعه

...135...

 

 
این همه شب را زندگی نکردم

تا آسمانم سیاه شود



تو بخواب



...اصلا بگو تمام ستاره ها بخوابند



من به فانوسی هوایم روشن می شود

من به کورسویی چشم دلم سیر می شود

...134...



من گذشتم از گذشته ام ... گلایه ای هم ندارم !
ببین! نگاه کن !
 تمام خاطراتم را جمع کرده ام لای ترمه ی به ارث مانده از مادر بزرگم
و گذاشتمش.... گذاشتمش
_________ چه کنم؟

 ترمه ی مادربزرگ جایش فقط کنج دل من امن است

.... چه کنم؟؟ باید همیشه جلوی چشمانم باشد

...133...



حالا پس از هزار سلام و خدانگهدار
 خوب آموخته ام که

 خداحافظی بی کلامی از مهر
 شاید دلنشین نباشد
 اما دست کم به وقت خداحافظی آخر
 دلسوز هم نخواهد بود....

 بد هم نیست!
 انگار عادت کرده ام به بی مهری

...132...





بهانه هایت بس است
 بی انصاف این روزهای من.
بیش از کافی صدایت نکردم ؟
یاپیش از رفتن خوب نگاهت نکردم؟
که بی بهانه بهانه می گیری...

حالا که اصرار برهرچه نبودن است،می گویمت:

موج موج گلایه ات رانوازش نکردم
که ترانه هایم رالگدمال کنی.
خط به خط واژه هایت رامرورنکردم
 که به سادگی باورهایم را دور کنی.
به کدام مسلک باورت کنم؟
که آنهمه اصرار به بودن دیروزت
 تنها برای نبودن امروز بود و بس؟؟؟
حالا که بهانه ی آمدنت،دلیل رفتنت شده

 برو____!

...131...





دوستت می شوند بی انکه دوستت داشته باشند

بازیت می دهند بی آنکه حریف را نشانت دهند

 و از بازی بیرونت می کنند مبادا روزی مدعی شوی...

دوچرخه ی نارنجی کودکی ام با آن سرعت جادویی اش دیگر نیست
تا نوار پیچش کنم که در شبهایم بدرخشد.

 امروز به تکه گچی و تخته سنگی راضیم

 می خواهم لی لی کنم تا خود بی نیازی...
 می دانم اگر پایم هم لغزید
روی زمین گرم خدا می افتم .....

نه روی دل سرد مردمان بی قرار این روزگار

...130...



در به در را چه به همسفر؟
 اصلا کدام دربه در دنیا را دیدی که همسفر داشته باشد؟

در به در بارش را می گذارد روی دوشش و می رود ...
 تنها و بی نیاز به سقف و قفس___ تمام آبروی من یک لیوان هم نمی شود...

پس از چه بهراسم؟
 نفس بکش.... عمیق ، عمیق تر!!!

 می بینی؟ بوی گند راکدش بالا زده.
شوخی که نیست!

 سال هاست آب رویم را عوض نکرده ام

__________ نقطه. سر خط.....

...129...



درک می کنم حال اون گربه ای رو که مردک کفترباز دمش رو گذاشت لای سیمان و چسبوندش به زمین تا دیگه سراغ کفتراش نیاد.

 درک می کنم حال سوسکی رو که فقط داشت قدم می زد اما ناگهان کوبیدن تو سرش تا دیگه زشت نباشه.

درک می کنم حال زنی رو که بعد از تجاوز با چاقو زدن تو سینه اش و با بی رحمی بیشتر چاقو رو کشیدن بیرون تا مبادا اثر جرمشون بمونه.....

 درک می کنم! می بینی؟ درک می کنم

...128...



تنها که شدی

با آینه همنشین می شی، غریب می شی

پیر می شی

مثل همون پیره زنه که عمری رو

پر قاصدک می چید

...تا بالش مردش رو

نرم و نازک بزنه

مبادا زیر سرش بلند بشه
 
آی پیره زن!!! بیا با من حرف بزن

دیونه!!!

پیرزنه حرف نمی زنه

همه حرفاشو زده

پس این همه قاصدک پرپر از کجا جمع کرده؟
 
پیره زن!!!

اون که از جاده گذشت مردت بود؟

دیوووونه!!! پیره زن چه می دونه؟

اون فقط یه عمره واسه جاده های دنیا داره دل می سوزونه
 
پیرزن ! منم مثل تو می شم؟

تنها می شم؟

جواب بده ... تو زنده ای؟ من ترسیدم

پیرزن نگام بکن!!! ببینمت!

این خطوط دور چشم، شبیه اون جاده هه نیست؟
 
پیرزن آهی کشید

آروم گفت:

چرا هست، خودشه

این همون جاده ایه که عمری من

چشم به راه و تنها

...نشستم تا که بیاد

اون که ادعا می کرد

تک سوار رویاهاست

اون که می گفت گردنش بلند شده

زن همسایه می گفت: ای بینوا !

اون فقط زیر سرش بلند شده
 
پیرزن! دیدی با من حرف زدی؟

دیدی با من دوست شدی؟

دیگه تنها نیستی. من هستم. غصه نخور
 
پیره زن نگاهی کرد

دستی به موهاش کشید آروم گفت:

تا حالا خواستی که توی آینه خودتو خوب نگاه کنی؟

تنها که شدی با آینه همنشین می شی
 
پاشو از پای این آیینه

صبح زود باید تو باز بیدار بشی

تو باید عمری آخه زنده باشی

حتی اگه تو جوونی پیر باشی

این آینه واسه تو نه آب می شه... نه نون می شه

...پاشو از پای این آیینه

اگر نه غبار غم روی دلت می شینه

...127...




آهااای ....
 نترس________

سرتو بگیر بالااااااااااااا_______

نفس بکش_______

 دستتو بده من گلیم....

 اومدم از آب بکشمت بیرون

...126...



دوهزارتاااا... دوهزارتا 1، دوهزارتا 2___ سه هزارتاااااا
...سه هزارتا 1 ، سه هزارتا 2 ___ چهار هزارتااااااااا

و کنیز نمی دانست این بهای چیست که دیگری به دیگری می پردازد

... زیباییش؟جوانیش؟ دلش یا غرورش؟

___ بی صدا فریاد کشید: بخرید ، بفروشید. دل و غرور که شکست ... تمام

_____ آنچه می ماند نیز ماندگار نیست

...125...



چادرشو گرفت به دندونشو با یه دست بچشو کشید تا سر زانوهاشو گفت:

 تموم این سالا در خونه رو که وا می کرد می گفت

 ببین... اون شکوفه ها دوسال نه یه سال دیگه که در بیان خوش بختت می کنم

و.... می رفت

 ___ بی پدر !

 همیشه فکر می کردم دروغگوی ماهریه

 اما تازه فهمیدم که نقاش خوبیم بود و من نمی دونستم.... !!!!

...124...



خمیازه می کشد و سیگار
 .... سیگار می کشد و خمیازه
_______ و همچنان لبخند می زند
 به کشمکش مرگ و نفس....

 جای نگرانی نیست

...123...



در بازار مکاره هوار می کشید مرد بدهکار:

 بشتابید!
این عروسک به سه برابر قیمت پیشینش فروخته شده.. رشد خوبی دارد__بشتاااابید.
صورتش از پوست انسان است.
باور نمی کنید؟ببینید! زیر چشمش خط افتاده...

انگلیسی و کامپیوتر خوب می داند

لازانیا هم خوب درست می کند

کوکش کنید آواز هم می خواند

سوت بزنید... دست می زند

اما دلش نازک است

...فریاد نزنید که بد می شکند

خرد می شود و وقتی که خوابید

فرار می کند... فراار

حراج کردم... حرااااااااااج

...122...



پرسیدم دیدیش؟همونطورکه آب سیاه کف تشت روخالی می کردگفت:راستش خانوم جون!تو خواب زیادمی بینمش.نکبت دیشب تاصبح تو خوابم بود.خوشگل نیست اما بانمکه.ریزه میزه و خوش پوش.من اگه به خودم برسما از اون ورپریده خیلی بهترم.بین خودمون بمونه!آخه هرکی بفهمه هامی گه حتمازنه ایراد داره که مرده هوایی شده.پاش بیفته ها!خواهر آدم خانوم جون ...تحقیرت می کنه__ گفتم:خیالت راحت بین خودمون می مونه.به هیچ کس وناکس نمی گم.

توهم به خواهرت نگو