۱۳۸۹ مهر ۲, جمعه

...131...





دوستت می شوند بی انکه دوستت داشته باشند

بازیت می دهند بی آنکه حریف را نشانت دهند

 و از بازی بیرونت می کنند مبادا روزی مدعی شوی...

دوچرخه ی نارنجی کودکی ام با آن سرعت جادویی اش دیگر نیست
تا نوار پیچش کنم که در شبهایم بدرخشد.

 امروز به تکه گچی و تخته سنگی راضیم

 می خواهم لی لی کنم تا خود بی نیازی...
 می دانم اگر پایم هم لغزید
روی زمین گرم خدا می افتم .....

نه روی دل سرد مردمان بی قرار این روزگار

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر