۱۳۸۹ دی ۹, پنجشنبه

...192...






حالا دیگر هیچ کس و هیچ چیز آزارم نمی دهد جز اسارت تو

حالا دیگر هیچ کس و هیچ چیز آغازم نمی کند جز آزادی تو

حالا می توانم ببخشم چون بزرگی تو
.........
حالا می گذرم و نادیده می گیرم به احترام تو

حالا می نشینم و می نویسم برای تو

که خوب می دانم این واژه ها هیچ کجا نمی روند

جز مقابل چشمان تو

آرام باش مرد

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر