۱۳۸۹ دی ۱۰, جمعه

...197...





آن سوی مرز دلتنگی ها
غزال تیزپایی برای بره اش
غزل آرام می خواند
نذر کرده عشق به سلامت بگریزد
اشک چشمش را بپیچد
...میان گلبرگ واژه و بفرستد به ضمانت دریا
تا برسد به دست ضامن آرزوهایش
تا بداند او عمری عاشقی می کند
بی انکه آب از آب تکان بخورد
و آرام کسی برهم

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر