دردناك است لبخند ماه بر پهناى دريا
وقتى ماهى نزديك به ساحل
مى داند ، خوب مى داند
حال غريبان به دريا زده را
آواز بخوان زن
اين گستره تا آخرين عطش لحظه هاى تو آبى است
و صداى موج موج چشمانت
ابتلاى رسيدن دستان توست به ابتداى نيامدن قدم هايش
باور كن
زندگى همين انتظار عظيم است
در حقارت لحظه هايى كه نمى دانند
گاه براى باريدن نه ابر بايد است نه آب
كه كوير اگر به برهوتش ايمان بياورد
بر آسمان خواهد باريد
بگذار اين زمان در انزواى علاقه بميرد
بى گمان ساعت فردا مچ بى قرارى را مى گيرد
و راس وفادارى ات رسم آمدن را به جا خواهد آورد
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر