بيا آسانش كنيم
مثلا تو چترت را باز كردى تا امن فردايت خيس باران نشود
اما نمى دانستى ابرى كه سايه شده بر سرت
رهايت نمى كند
چشم ِ انتظار من است
نمى دانستى ! مگر نه؟
نمى شود كه تو بدانى من ابرِ اعتمادت را مى بارم
چترِ آرزو باز كنى بر سرِ اعتنايت !