۱۳۹۲ خرداد ۱۷, جمعه

@

معده ام می سوزه ، نفسم تنگه ، قلبم تیر می کشه، انگار دنیا رو لجن گرفته ! پنجره رو باز می کنم بوى لجن آواره گی راه نفسم رو می بنده ، پنجره رو می بندم انگار تو دست گذاشتی روی گلوم می خوای خفه ام کنی ! می گم به جهنم بذار بازش کنم در عوض داد می زنم اونوقت گلوم رو ول می کنی و می ری ! می رم دم پنجره تا می خوام داد بزنم پسری با رکابی جلوی پنجره زبونش رو دراز می کنه ! می خواد لیسم بزنه کثافت ! من نمی دونم چرا هرچی مرد کثافته رکابی می پوشه ؟ هیچ وقت تو رو با رکابی ندیدم اما ... شاید به همین دلیل فکر کردم راست می گی !!! اون پفیوزی هم که به خونه ام حمله کرد و منو تهدید کرد که می خواد بگادم اول لخت بود اما از ترس پلیس رکابی پوشید ! رکابی سفید... راستی وقتی شنیدی ککت هم نگزید نه ؟ خوب آره حقم داری ! اصلا به تو چه؟ به کسی چه؟ یکی دیگه می خواد یکی دیگه رو بگاد تو روحیه ی عزیزان تو تاثیر بذاره ؟! بیای احوالپرسی؟؟ چه توقعا؟ می گم خوبه من نه سفیدم نه چشم رنگی و نه تتو کارو بند انداز!! وگرنه دیگه کی این همه افاده رو جمع می کرد؟ من با این تیپ ساده آواره ام همون باید بهم بخندی و منم مثل بز برم ! می دونی بزا وقتی می رن  زنگوله هاشون صدا می ده ، فکر کنم همون زنگوله ندارن ، راستی بز چشم رنگی داریم؟ یا بزی که بالای سمش تتو داشته باشه ؟ با کلاس تر از بقیه باشه؟ اگه نه ! پس چجوری بزا رو دسته بندی می کنن؟ چرا به بعضیاشون زنگوله می دن به بعضیا نه؟؟
اصلا شاید به همشون می دن !! واللا .. کس خل شدم رفته ! الان با بزا چیکار دارم اصلا؟ تو تخصصت تو گاوا بود ! ، اگر در مورد گاوها سوالی برام پیش اومد حتما مزاحمت می شم ! فعلا از نظر من گاو فقط گاوه، با كلاس و بى كلاسشم فرقى نداره ... حالا شايد وقتى خدا داشته مى كاشتتشون تو شكم ننه شون شانس رو پيشونى بعضى هاشون زده باشه ... بيخود كه نمى گن گاو پيشونى سفيد ! هميشه گاواى پيشونى سفيد خوش شانس ترن ، گاوى كه صداش در نمى باد و به خاطر ابنكه پيشونى قهوه ايش رو كسى نبينه هى سرش رو مى ندازه پايين ، هر گاو پيشونى سفيدى كه از كنارش رد مى شه يه مو مى گه و يه دم مى كوبه در كونش و مى ره
تازه من در مورد خرا هم زياد شنيدم ! اونا هم حكايتى دارن واسه خودشون كه از حوصله ى منِ تخمىِ در به در  امشب خارجه ... بعدا مى گم 
 

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر