از آن روز که خنده هایم را به آغوش نکشیدى
یا بغض هایم را روی پایت نخواباندى
آرزوهایم را به یتیم خانه ای در غربت سپردم
بى پلاك و پنجره
همین که چشم دلم سیر شود از شورآبِ داشتنت
و دلتنگی پایش را از خانه ام کوتاه کند
برای تمام آرزوها شناسنامه می گیرم
و مادر خوانده ی غریبِ در راه مانده ها می شوم تمام خواهم کرد
وصيت كرده ام به کسر خمس اشک هایم که حق گل های خانه ی ابدیم خواهد بود
مانده دارایی من صبر است
آنهم سهم عشق
زحمتش با تو
وصی ِ شعرهایم می شوی؟
نازنين
یا بغض هایم را روی پایت نخواباندى
آرزوهایم را به یتیم خانه ای در غربت سپردم
بى پلاك و پنجره
همین که چشم دلم سیر شود از شورآبِ داشتنت
و دلتنگی پایش را از خانه ام کوتاه کند
برای تمام آرزوها شناسنامه می گیرم
و مادر خوانده ی غریبِ در راه مانده ها می شوم تمام خواهم کرد
وصيت كرده ام به کسر خمس اشک هایم که حق گل های خانه ی ابدیم خواهد بود
مانده دارایی من صبر است
آنهم سهم عشق
زحمتش با تو
وصی ِ شعرهایم می شوی؟
نازنين