رسيد گذشته اى كه تو نيز در آن بودى
رسيد حال امروزى كه تو ديگر در آن نيستى
قول داده بودى ماضى نشوى
و من استمرار تو راديدم كه پشت چراغى قرمز عهد مى فروخت
كاسب شده است وفادارى ات
برايش دست جنباندم
گفت : توقف كه هيچ توقع بيجاى تو مانع از كسب من است
نگاهانمان را چند فروختى
دست ها ... نجواهايمان را چطور؟
مى شود سوگند هايت را براى من كنار بگذارى؟
صدا را به باد نده
روى آواى مردانه ات حساب ديگرى باز كرده بودم
رسيد حال امروزى كه تو ديگر در آن نيستى
قول داده بودى ماضى نشوى
و من استمرار تو راديدم كه پشت چراغى قرمز عهد مى فروخت
كاسب شده است وفادارى ات
برايش دست جنباندم
گفت : توقف كه هيچ توقع بيجاى تو مانع از كسب من است
نگاهانمان را چند فروختى
دست ها ... نجواهايمان را چطور؟
مى شود سوگند هايت را براى من كنار بگذارى؟
صدا را به باد نده
روى آواى مردانه ات حساب ديگرى باز كرده بودم