۱۳۹۲ مرداد ۲۸, دوشنبه

@

نشسته ام زيبايى هايى كه مى شمردى مرور مى كنم
در خاطره ى لبخندت
در آيينه ى دوستت دارم هات
قانون بقا بود كه آهوى چشمانم را رماند ؟
يا جاذبه ى دورى سيب لبخندم را از درخت حافظه ات انداخت؟

حالا هر چه مى شمارم
نه سيب لبخند
در سبد صورتم جاى مانده
نه آهو و غزل در وحشى چشمانم
بايد احوال جديدى ثبت كنم
در شناسنامه ى تنهايى هايم