لبخند تو به زیبایی اولین روزِ نخستین آبرنگ کودکی من است
کم رنگ که می شود
باید با اشک چشم رنگ هایش را تازه کنم
می ترسم آفتاب من
اگر گوشه های لبخند نارنجی ات با سیاه و خاکستری اخم و بغض مخلوط شود
نه پرتقال نوبر می کند
نه رنگ می گیرد پاییز
چاره این است
صبورتر باران می شوم
بهتر است آبی دستانت را با خورشید نگاهت بیامیزم
سبز می شود سینه ات
امید جوانه می زند
و تو لبخند می زنی
نارنجی
درست مثل من که با این شعر به خیالم نوبر کرده ام
پرتفالی

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر