خدا را در فاصله ی میان دست ها دیدم
انجا که هیچ سایه ای حتی لمس نمی کرد تنهایی را
و من عاشق بودم
خدا را در زمین نه در بی سرزمینی یافتم
انجا که غربت زانوان مردانه شان را به خاک نشاند
و من استوار بودم
خدا را در صورت یک فرشته نه که در چهره ی ابلیس دیدم
انجا که آبرو از سوراخ دندان سیاه زنی به ارگاسم می رسید
و من صبور بودم
خدا را در گل نه در خاک
در نسیم نه در طوفان
در بیداری روز نه ، درخمیازه های شب
در آرامش نه .... در تهمت
نه در لبخند .... با اشک
نه در لبخند .... با اشک
در راه نه ، درست در تند ترین پیچ بیراهه
خدا را بر در های باز بهشت نه
که من او را پشت درب های جهنم دیدم
شانه به شانه .... دست در دست
بدون معجزه ی هیچ ایمانی
من خدا را بوسیدم
او مرا سفت در آغوش گرفت
خدا را بر در های باز بهشت نه
که من او را پشت درب های جهنم دیدم
شانه به شانه .... دست در دست
بدون معجزه ی هیچ ایمانی
من خدا را بوسیدم
او مرا سفت در آغوش گرفت

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر