من هنوز برای خورشیدم چارقد ناز ندوخته ام
تو از رخت دامادی مهتاب می گویی؟
من هنوز گیسوی یک رودخانه را چهل گیس نکرده ام
تو از شیب پرشتاب سینه ی دریا می گویی؟
من برای رُخِ عروس آرزوهایم سرخاب نیافته ام
تو از سنجاق یقه گیر روزگار می گویی؟
هنوز دنیا دور من نگردیده است، من دور او نرقصیده ام
تو از شادباش آشتی مدار و مدارا می گویی؟