۱۳۹۱ شهریور ۱۶, پنجشنبه

@

 
 



بی سبب نبود شب های زندگی من
نه ستاره داشت و نه قرص ماهش تمام بود
چرا که وجب به وجب آسمان تو
درد زمین بود
و کناره ی آغوشت
کنج هلال خلوت من

بی آنکه بدانم
درد شب نامه های شعر ندیده ام
در خانه ای متروکه
پشت پهلوی تو بغض کرده است

کاش آسمان عجول
یک روز هم که شده
امان می داد به داغی خورشید
که اگر می داد
به خدا ماه هیچ پنجره ای
لبخند زنان میان آن همه ستاره
اشک غربت نمی چکاند !