۱۳۹۱ شهریور ۱۶, پنجشنبه

@


 


مدتی است تا درب خانه اش را می زنم
چراغ ها را خاموش می کند
صدای موسیقی اش را کم
در را که باز نمی کند
هیچ
از پشت پرده ی پنجره اش هم نگاه نمی اندازد


آخرین بار که رفتم
یاد داشت برایش گذاشتم

خدا جان ... آمدم نبودی ..... این بار تو بیا
من همیشه هستم

بنده ات