۱۳۹۰ مهر ۱۲, سه‌شنبه

...337...


روی سخنم با شماست
خانم
بانو

من مثل تو نیستم
مثل هیچکس هستم

که از خود نمی ترسم
از واژه هایم
احساسم
از بودنم
من بودنم
راضیم

و این همان است که شما نمی دانید
چه تلخ است برای من چون شما
داد زن زدن و از احساس فرار کردن
وای من زدن و از خود شرم کردن

چه تلخ است شناسنامه هاتان را در مطبخ پنهان کردن
و در میان کلمات داعیه ی پاکی کردن

مرا ببینید
من مادرم
شناسنامه ام در دست
بی هراس از داوری ها
می گویم و می نویسم 
از احساس سرشارم
و به زن بودن زندگی می کنم

تلخ و شیرین
شاد و غمگین
تا زنگار نبندد جرم بودنم
در حجم بزرگ تنهایی ها

حالا مدت هاست کلاس های درس هم
تخته هاشان سفید شده
از قافله جا مانده ای
به خود بیا

یا همان جا که هستی بمان

اما بگذار
دیگران چون من
بر تخته ی سفید کلاس زندگی خود
مشق عاشقی بنویسند
بی جریمه تکلیف رنج تو بر تخته سیاه دلت

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر