سربسته نگاهت می کنم مبادا
ساکت چشمانم گوش دلت را کر کند
مبادا بسته ی لب هایم را هدیه کنی
به مردی که مدام در کوچه آواز می خواند
سوزناک
... بهای هر آنچه نپرداخته ای حساب می کنم روی بار شانه ام
... قبول
به آوازه خوان نفروش شعرهایم را
ردیف زندگیم برهم می خورد
..... مَرد
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر