باید بروم سفر
باید که نه،رویای زندگی بی بایدبشاید
هوس سفر کرده ام
کنار جاده ی نمی دانم به کجا
چادری بزنم کوچک
... قد خواب دوخیال
خیال خام من که تو هستی
و خیال ناکام تو که کنارم نشستی
چند شب پره کافی است
تا روشن شود آتش دل گرم لبخند؟
من برای رویای تو آش دهان سوز بپزم
تو برای آرزوی من قهوه ی فردا دم کنی
تلخ نه،شیرین
بیا سفر راشیرین کنیم
من از زوزه ی گرگ ها نترسم
تو برایم شعر بخوانی
من بخوابم
بیدار نشوم
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر