زنی فریاد می زد دیشب
من گورم را گم کرده ام
شما ندیدی اش؟
مردی با ریشخند گفت : زن است دیگر!!!
خودش را گم نکند کار خداست
و راهبه ی بدون گوری که به تنهایی اندامش کنج معبد اعتراف می کرد
... به او گفت
ای گور به گور صبور
با اغوش داغ اعتراف کن برای پدر مقدس زندگی
زندگی هنوز به گور پدرش می خندید
و زن بی وقفه فریاد می زد
من گورم را گم کردم
شما ندیدی اش؟
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر