۱۳۹۰ مهر ۱۲, سه‌شنبه

...341...



تمام حادثه ام را با تو خواباندم
ناگهان نطفه بست در "من"..." تو" و

زاده شد از من 
ستاره ای که خورشید را لب به لب می بوسد و می سوزد

و برای ماه لباس خوابی از حریر می پوشد

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر