۱۳۹۰ مهر ۱۲, سه‌شنبه

...334...



نجابت خاطره ها اصالت امروز ما و حیای فرداهامان را به رخ خورشید می کشند

حالا تو هی بگو ماه پشت فلان ابر سیاه پنهان است
تا در امان باشد از حسادت ستاره ها

مدام برای این همه سیاهی دلیل بساز
که فلان شب مهتاب نبود و ستاره از ترس می لرزید

راست می گویی
هوای ابری و ترس از بی چتری ؟؟؟

باشد_________ قبول!

اما تو بگو
تکلیف این همه اشک یخ زده بر نفس باور چه می شود؟

این روزهای تو که هر روز با دیگری دیروز می شوند
فردایی برای من با تو نخواهد گذاشت

من از آن می ترسم

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر