آرام بگیر دلم
امشب پیش از آمدنش
بغضم را می سپارم بر هرچه خاک نگاه اوست
ببارد
هوا که معطر شد
بوی خوش خاکاب قدم هایش که پیچید
می نشانمت روی زانوی خودم
موهایت را به رسم او
دانه دانه می بوسم و
شانه شانه می بافم
شکوفه شکوفه واژه بر تنت می پاشم
در گوشت شعر می گویم و
لای لای می خوابانمت
تا اگر آمد بداند
نیازی به بودنش نیست
من از رسم دست او یاد گرفتم
چطورنوازش کنم تو را
بروم سراغ زندگیم
آرام
آرام
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر