۱۳۹۰ مهر ۱۲, سه‌شنبه

...347...






رودخانه ای مواج در من جاری است
زنانی با لباس های رنگارنگ چنگ می زنند رخت فردا را
کنار این رودخانه
مردانی سیگار به لب از اضطراب فردا می گویند
کودکان لی لی کنان بغض می کنند به اواز مادرانشان
لا لا لا لا گل پونه ماما رفته از این خونه
لالا لالا گل گندم امان از حرف این مردم

شیونی خفه شده در گلوی ساعت
کودکم خوابیده
زمان می گذرد 
من جان می دهم

مادر که شوی 
جان دادنت هم عاشقانه است
زندگی قانون ندارد
آزادی صدای گرفته ی زنی است که فدا می شود
کنار عاشقانه اش
وقتی موی کودکش را شعر می گوید

فردای کودکم سبز می شود
در خواب الودگی زندگی که سِر شدگی را سرایت می کند
من از این می ترسم
باز همان شیون

و من بیدار می شوم

_________________________________
پ ن : این روزها سخت می گذرد 

عکس: هنر پارسای من با کمک آی پادش
_____________

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر