۱۳۹۰ مهر ۱۲, سه‌شنبه

...348...



این همه کوچه باغ
رها کردی سراسیمه در هوای من قدم می زنی 
که چه
که ماه و آفتاب وساطت کنند مهربانی را؟
به خدا کافی است
پشت اولین باغ عاشقی
کنار رود روان دلتنگی
چشم وفایت را صفا دهی به اشک دل
آن وقت به رسم مردان قدیم
روبرویم بنشینی و ساده
بسیار ساده بگویی
می خواهمت
خواهی دید
نه من
که حتی ماه و آفتاب به رنگین کمان درس یکرنگی خواهند داد
و آشتی می کنند 
خدا را چه دیدی
شاید عاشق شدند و
شب و روزمان شد عشق

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر