۱۳۹۰ مهر ۱۴, پنجشنبه

...433...



وقتی دلم زود به زود تنگ می شود گمان می کنم کابوس می بینم. کابوس زنی که در میان خارزار گم شده و به دنبال کور سویی می دود... مدام زخمی می شود اما باید برود... باید برسد.. کابوسی که می فهمی کابوس است و توان بیدار شدنش را نداری... از بس خسته ام و باید بخوابم... از بس که بیداری آزار می دهد . حالا من دلم زود به زود تنگ می شود و این یعنی حال من خوش نیست.... خار سردرگمی ، نه دستم که دلم را نشانه گرفته

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر