به خدا کافی است
پشت اولین باغ عاشقی
کنار رود روان دلتنگی
چشم وفایت را صفا دهی به اشک دل
آن وقت به رسم مردان قدیم
... روبرویم بنشینی و ساده
بسیار ساده بگویی
می خواهمت
خواهی دید
نه من
که حتی ماه و آفتاب به رنگین کمان درس یکرنگی خواهند داد
ساده می شوند چون باد
سبک می شوند چون ابر
و آشتی می کنند
خدا را چه دیدی
شاید عاشق شدند و
شب و روزمان شد عشق
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر