۱۳۸۹ مهر ۲۶, دوشنبه

...142...




و من زنانی را می بینم 
که هنوز دگمه ی پیراهن مردی را می کنند 
تا به اندازه ی دوباره دوختنش
شاید مرد عاشقش باشد


و از زن می رنجم 

و از زن می گریم

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر