۱۳۹۱ آذر ۶, دوشنبه

@



هل من ناصرا ینصرنی؟

کجای کاری حسین ؟

این جا که برای سر تو سر و سینه هاشان را هر سال به خون و گل می کشند جایی که است که سر جوانانش را بی گناه به دار می آویزند... 


برای چند هزار سال پیش لب تشنه گی تو زار می زنند اما چشم هاشان را به روی زنان و مردانی که همین لحظه همین ساعت برای احقاق حقوق همه ی ما لب بر اب و غذا بسته اند می بندند ... 

علی اصغر و علی اکبر تو را قسم می دهند به شفاعت فرداشان اما دل هایشان در برابر فرزندان زنی آزاده سنگِ سنگ است ... 

عاشورای تو را زیارت می کنند و یزید آن سالها را به هزار نفرین و مصیبت سزاوار اما در برابر یزید زمانشان سر خم می کنند تا زیر عَلَم تو حاجت بگیرند تمام آنچه را که حقشان است ... 

حسین! ایران ما خانه ی سیاهی ها شده است و یاری کننده ی مردگان تمام قرن ها ! 

عباس شمشیر به دست تو را مظلوم دو عالم می کنند اما فرزندان قلم به دست ما را کافران و منافقین سرزمینی می دانند که گویا میراث هزاران ساله ی اجداد سیاه پوششان است ...

حسین ! جای دیگر دنبال یاری رساننده گان نباش ... که اینجا برای لشکر هزار سال خوابیده ی تو در کربلا شربت و رزق خیرات می کنند اما فرزندان آذر آبادگانش همین لحظه اگر زیر آوار جان نداده باشند زیر سرمای سوزان انقدر می لرزند تا سیاه شوند 

راستی به زینب خواهرت بگو .... بانو ! اگر تو آن روزها در برابر ظلم سکوت نکردی ایران زنانی دارد که هنوز دوشادوش مردانشان برای آزادگی می جنگند و سر در برابر هیچ ظلمی خم نمی کنند 

تو صدای شیون ایران را هرگز شنیده ای؟

ایران میعادگاه زایرین توست ... غریبی نکن ... بیش از ما خانه ی تو و یاران توست .

با ما زمزمه کن آقا جان ! شاید صدایتان به جایی رسید!

اَللّهُمَّ الْعَنْ خُمِینی وَ خامِنه ای وَ اَشْياعِهِمْ وَ اَتْباعِهِمْ وَ اَوْلِياَّئِهِم عَلَيْهِمْ مِنْكَ اللَّعْنَةُ اَبَدَ الاْبِدينَ

_____________________________________________

اول محرم سال 1991 ... نسرین ستوده همچنان در اعتصاب غذا < اهالی آذربایجان در حال لرز و سرما و ملت غیور ما زنجیر زنان و قیمه پزان برای حسین ابن علی و مظلومیتش