۱۳۹۱ آذر ۶, دوشنبه

@


يك گپ دوستانه و خواهرانه براى اولين و اخرين بار در مورد بعضى نوشته ها و دغدغه ها... 


عزيز هموطن !


براى فرياد زدن از وضعيت اسف بار جامعه و كشورمان لزومى ندارد يك فرد سياسى باشيم و لزوما كسى كه صدايش را خفه مى كند هم ادم غير سياسى نيست !

براى همراه شدن با انها كه سكوت را در برابر ظلم نپذيرفته اند لزومى ندارد كه فعال حقوق بشر باشيم و لزوما فعال حقوق بشر فرياد رس مظلومان نيست !

براى ازادى و بدون ترس زيستن لزومى ندارد كه در خاك ميهنت باشى و لزوما كسى كه در كشورش مانده است ازاده و ميهن دوست نيست ! 

براى نوشتن لزومى ندارد نويسنده و اديب و مقاله نويس باشيم و لزوما كسى كه نمى نويسد در قياس بى سواد تر از اقشار بالا نيست ! 

براى هر كارى لزومى ندارد كه نگران قضاوت ديگران باشيم و لزوما هر كس كه كارى انجام مى دهد بى خيال از داورى اطرافيانش نيست ! 

براى اينكه اخبار را درك كنيم لزومى ندارد تفسير سياسى بدانيم و لزوما كسى كه مفسر سياسى است اخبار نمى خواند! 

براى اينكه جامعه اى ازاد داشته باشيم لزومى ندارد مانند شما فكر كنيم و لزوما كسى كه مانند شما فكر نمى كند نادان نيست ! 

براى اينكه صداى هموطنان مصيبت ديده مان باشيم لزومى ندارد درد مشترك داشته باشيم ... داشتن دركى از درد كافى است !

بياييم به دنياى هم احترام بگذاريم تا راحت تر نفس بكشيم اين هواى مسموم را .... 

زن يا مردى كه دغدغه اش درد است و شعر لزومى ندارد كه سياسى باشد تا بخواهد اداى سياست را در بياورد ... 

كافى است درد اشنا باشيم تا از بوى غذايى كه در اشپزخانه مان مى پيچد بغض كنيم و ياد مادرى بيافتيم كه از غصه ى فرزندان خودش و ميهنش لب بر غذا بسته است 

كافى است قربانى سياست باشيم تا از كشته شدن جوانى بى نام كه قربانى شده بيشتر درد بكشيم و بدانيم تفاوتش را با كسى كه به خاطر سياست بازى اش درامد زايي مى كند و مقام مى گيرد! 

كافى است حرمت خانه ى همسايه و دوست را نگه داريم تا خانه به خانه به جايى برسيم كه حرمت خانه ى مادرى مان ... ايران و ايرانى مان حفظ شود ! 

به قول شاملو : 
مردى ز باد حادثه بنشست ... مردى چو برق حادثه برخواست 


تفاوت همين است و بس 

التماس دعا