می گویند اعتصاب غذا من اما می گویم قهر ... آدم است گاهی دلش قهر می خواهد چون اعتراض دارد چون درد دارد ویک دنیا حرف که هیچکس نمی خواهد به او گوش بدهد ... حالا حساب کن مادر باشی ... همدرد هزاران انسان پردرد باشی ... به جرم انسانیت محکوم به زن
دان و ترک جگر پاره ها و حرفه و زندگیت هم باشی ...
حساب کن " نسرین ستوده" باشی !!!
از تمام اینها که بگذریم نگاه کن و این سکوت را ببین که هشت روز است شیر زنی لب بر غذا بسته است و انگار هیچ !!!
دوستانی که برای انسانیت هم مصلحت برگزیده اید ... یک نفر دارد می کند جان قربان !!!
یک حقوقدان که به دست های ما نیازش نیست ... تنها می توانیم صدایش باشیم تا حق خود را از چاله های سیاه اوین فریاد کند ...
امروز اگر خاکستری شده ایم حرفی نیست ... فراموش نکنیم روزی را که سبز بودیم
همین
