۱۳۹۱ آذر ۶, دوشنبه

@






هنوز دو دنيا حرف روى اين دل بى قرار غم باد شده 
دل هست 
قلم 
كاغذ 
اين صفحه ى خراب هست 
بهانه نيست 
بهانه ى حرف هايم در شبى وحشت زا
دلم را ترساند
و رفت 
تا غبار اين همه فاصله روى لبخندهايش ننشيند 

گفته بودم
بهانه كه نباشد نفس از نوشته هايم مى رود 
حالا حساب كن 
زنى كه تمام بودنش نوشتن است 
بى بهانه  معادله ى زنده بودنش به هم مى ريزد 
چاره اى ندارد 

نمى ماند 
مى رود 
سكوت مى نويسد