چهل و چهار روز از اعتصاب غذای نسرین ستوده در زندان جمهوری اسلامی ایران می گذرد ...
چند روز دیگر لازم است صبر کنیم تا شاید وجدان های خوابیده بیدار شوند؟
چند شب دیگر باید اخبار را مرور کنیم و با دیدن خبر فرسوده شدن بانو ستوده نا امید از همه جا بگردیم ببینیم شاید هموطن دیگری دست کم اعلام حمایت و یا حتی اطلاع کرده باشد ؟
چند نفس دیگر باید بایستد تا باور کنیم این ها که از دست می روند همان هایی هستند
که روزی پیشگام آرمان های ما شدند؟
چند آواره دیگر کافی است تا نگوییم اگر راست می گفتید در وطن می ماندید؟
چند اذان دیگر نماز لازم است تا بدانیم جواب کسی که با "الله اکبر " گردن می زند " الله اکبر " گفتن در پشت بام و مسجد نیست؟
چند ظلم دیگر باید آوار شود بر سر مردممان تا بدانیم انجا که نامش وطن است دیگر برایمان وطنی نمی کند؟
چرا نمی پرسیم دردت چیست ایران؟ زخمت کجاست میهن؟ از چه دل شکسته ای که با ما قهر کرده ای؟ که خاکت را مدام نه بر چشم هامان که بر سرمان می پاشی؟
دهمین روز از اعتصاب غذای نسرین ستوده بود که ترسیدم ... ترسیدم مبادا نسرین همان مام ایران ماست که قهر کرده؟ که لبش خشک شده؟ که حق فرزندانش را می خواهد؟
ترسیدم از اینکه اینگونه مادر میهنمان در مقابل چشمان فرزندانش آب می شود و ما هنوز با نگاهی متفکرانه از حرکت های غیر منطقی اش می گوییم و فریاد می زنیم که اعتصابت را بشکن ! غذایت را بخور! کسی حق تو را نمی دهد!
ترسیدم از این همه بوی ظلم که با بزاق دهان هایمان آمیخته و ما مدام حق خود و دیگران را می بلعیم تا در گلویمان نچکد... تا خفه نشویم
برای تو می نویسم بانو ....
با اشک و با شرم
بی شک روزی اگر بخواهند نام مادر ایران را اعلام کنند سزاوار تر از "نسرین ستوده " نامی نیست که آنچه شما کردی ایثار برای مادرانی است که در دادگاه ها بوی تن فرزندان دور مانده شان را تمنا می کنند ... ایثار برای فرزندانی است که با هر دلیلی از بی قانونی آن کشور از آغوش مادرانشان دور مانده اند .... آنچه شما کردی فداکاری مادرانه ای است که در میان این همه سکوت ننگ اور طراوت نسرین را زینت بخش هوای گرفته ی دل هایمان کرده است . مادری که با دستبند برای دخترش بلوز می بافد و از سیاهی سلول انفرادی اش عروسکی خوشرنگ می سازد تا پسرش لبخند را فراموش نکند و اغوش پر مهرش را حتی در میان هزاران پلیدی از همسرش دریغ نمی کند.
مگر ما چند نسرین ستوده داریم؟
به خدایم سوگند برایت نگرانم ... انقدر که دیگر کلامی از دهانم بیرون نمی آید .... مات مانده ام در برابر این همه زیبایی آفرینشت
اما جسارت نمی کنم بانو ... و در برابر تصمیم شما خم شده ، با احترام بودنتان را شاکرم .. بوسه بر روی ماهت می زنم و از ایزد می خواهم سایه ی مادر ایران را بر ترازوی عدالت فردایی که امروز غارت جلادان شده پاس بدارد
نه برای امروز که چشم هایمان را بسته ایم و گوش هایمان را گرفته ایم
بمان برای تمام فرداهایی که میلیونها فرزندت با غرور نامت را زینت بخش تاریخ میهنشان می دانند
سرزمینی که نام مادرش نسرین است
نسرین ستوده
حقت را بر ما حلال کن
نازنین جلیلیان

به همید روزی که هممون آگاه شیم...
پاسخ دادنحذف(تقدیم به تو که در بندی)
پاسخ دادنحذفوقتی همه در هیاهوی خواندن متن های بی ارزشن،یک نفر با سکوتش اعتراض میکنه به اوضاع مملکتش
وقتی همه بدنبال غذا در پی این هیئت و آن هیئتا،یک نفر با اعتصاب در غذایش صبح را شب میکند
وقتی همه در حال نوشتن متن های پوچ و بی ارزشا،یک نفر با متن های وبلاگش جان خود را برای اعتراض میدهد
وقتی همه با رژیم وزن خود را نرمال میکنند،یک نفر با یک ماه اعتصاب وزن را کم می کند
وقتی همه در خفا گم میشوند،یک نفر همچون ستوده پشت میله ها داد میزند...
ممنون نازنین که سکوت نکردی
ماهمه نگرانيم شير زن مادر ايران زمين ،با آرزوي رهاي وطنمان از دست خون آشامان جمهوري اسلامي
پاسخ دادنحذفخدا بيامرز رهي معيري و يا يكي ديگر از شعرا كه در باره لقب رضاشاه به پدر ايران گفته بود. نظر من هم در مورد مادر ايران همين است.
پاسخ دادنحذف