۱۳۹۰ مهر ۱۲, سه‌شنبه

...327...



سالها قبل وقتی تو جمع کردن میز غذا تنبلی می کردیم بابای قشنگم واسه این که ما رو خجالت بده می گفت:این همسایه روبه رویی چراغشون روشنه؟ ما می رفتیم نگاه می کردیم و می گفتیم آره... بعد می گفت پاشم زنگ بزنم بیاد کمک کنه این میزو جمع کنیم

از دفعه های بعد تا می گفت کدوم همسایه برقش روشنه؟ما می فهمیدیم قضیه تنبلی ماست
حالا من نمی دونم اسم این همسایه رو به رویی که برقش روشنه چیه.زبونشم نمی دونم که بگم بیاد این آشپزخونه منو مرتب کنه
از اون بدتر کسی هم نیست که از این حرفم خجالت بکشه... جز خـــــــــودم

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر